رزسفيد
نگاهي به "اتوبوس شب"
اداء دين به ناديدنيهاي جنگ
"اتوبوس شب" کيومرث پوراحمد که به تازگي اکران شده، برشي واقعگرا از مقطعي است که نگاه يکسويه به آن موجب فاصله گرفتن مخاطب از برخي آثار سينماي دفاع مقدس شده است.
به گزارش خبرنگار مهر، جديدترين فيلم پوراحمد نقطه قوت خود را از زاويه نگاهي که براي مرور جنگ و آدم هاي آن انتخاب کرده، دريافت مي کند. يک فيلم ساده و جمع و جور که تلاش مي کند دنياي کوچک خود را با آدم هاي محدود باورپذير کند و از خلال اين باورپذيري، زاويه نگاه خود را به جنگ بسط دهد.
فيلم متکي است بر ادبيات داستاني و قصهاي کوتاه از حبيب احمدزاده که با حضور پوراحمد به نوعي به حيطه ملموس کارهاي او وارد شده و با اين تأثيرگذاري است که مي توان فيلمي از جنس دفاع مقدس را در کارنامه پوراحمد جاي داد. کارنامه اي از فيلم هاي کودکانه و عاشقانه که سادگي و صميميت حرف اول را در آنها مي زند.
"اتوبوس شب" در چنين مقطعي که گفتن از جنگ نيازمند داشتن حرف هاي تازه از ناگفتني هاست، از مقطع نگاه انتقادي به جنگ فراتر رفته و اين بار يک ايدئولوژي را درباره کليت جنگ مطرح مي کند. ايدئولوژي که مي توان از آن تعبير ضدجنگ کرد. ولي آنچه به واقع مطرح مي شود تعميق نگاه انساني به آدم هاي جنگ و زير سئوال بردن جنگ در مفهوم عام آن است، نه صرفاً جنگ شناسنامه دار ايران و عراق.
با چنين ديدگاهي است که مي توان کليدهاي اوليه براي ارتباط برقرار کردن با فيلم را پيدا کرد. فيلم به گونه سياه و سفيد ساخته شده و اين يکدستي در رنگ را در طول کار حفظ مي کند، تا جايي که به تدريج اين وجه بدل به رويکرد فيلم به موقعيت طراحي شده مي شود و نمي توان تصور ديدن فيلم را به گونه اي ديگر داشت.
فضاي سياه و سفيد علاوه بر گرفتن رنگ از موقعيت، نوعي سردي و سکون ايجاد مي کند که به نوعي در تضاد با تنش موجود در موقعيت قرار مي گيرد و همين تضاد است که درام را وارد عمق روابط مي کند. گرفتن رنگ از يک فيلم جنگي که عموماً فضاي تيره و تار دارد، خود به نوعي سنتشکني است که در ابتدا اشاره شد "اتوبوس شب" در وجوه متعدد از اين سنتشکني بهره درست برده است.
فيلم حتي از وجه انتخاب قهرمان براي يک فيلم جنگي هم سنتشکني ميکند و نوجواني 15 ساله را که يکشبه مأمور انتقال اسراي عراقي به قرارگاه ميشود، به عنوان قهرمان انتخاب مي کند. عيسي (مهرداد صديقيان) نوجواني است که به واسطه قرار گرفتن در اين موقعيت خطير يکشبه بزرگ ميشود و در پايان فيلم در موقعيتي متفاوت به واسطه تجربهاي که از سر گذرانده قرار ميگيرد.
فيلم از اين لحاظ به نوعي به آسيب شناسي رزمندگان و بسيجيان جنگ هم ميپردازد و با پرهيز از پرداخت کليشهاي آنها، نگاهي رئاليستي به عنوان يک انسان جايزالخطا به آنها دارد. مسلماً يک نوجوان در موقعيتي برتر که تا به حال تجربه نکرده، کارهايي مي کند که از يک نوجوان انتظار مي رود با همه شور و شري که در سر دارد.
در اين مقطع نويسنده و فيلمساز براي نزديک شدن به اين کاراکتر و پرداخت جديد از وي موقعيت نمايشي آشنايي را طراحي کرده اند که بسيار به کار آمده است. همجواري اجباري دو انسان متضاد که اين همجواري منجر به تأثيرپذيري آنها از يکديگر در پروسه تدريجي مي شود. در چنين مقطعي کنش و واکنشهاي جذاب اين زوج پتانسيل لازم را به روندي ميدهد که ميتوانست با سکون يا تمهيدي ديگر طي شود.
درگيري عيسي و راننده اتوبوس (خسرو شکيبايي) با شخصيت پردازي خاص مرد نوعي تقابل برخاسته از تضاد را بين آنها رقم مي زند. مرد مرموز و منزوي که راديو را مونسي براي مورد سئوال قرار نگرفتن انتخاب کرده، وقتي به اجبار همجوار نوجواني با سر سودايي مي شود، به تدريج پوسته خود را مي شکافد و جذابيت اين روند در رفت و برگشت اين تأثيرات است.
چيزي که در عمق اين روند تقابل خودنمايي مي کند بيش از هر چيز نقاط خالي اين دو شخصيت است که به نوعي با حضور ديگري پر مي شود. مرد خلأ فرزند و عيسي خلأ داشتن يک بزرگتر را که حرف آخر را بزند در اين همجواري پر مي کنند و در انتها به همراهي مي رسند.
فيلم از ابتدا تا انتها از حضور سنگين اسراي عراقي بهره مي برد و قابليت اين را دارد که با حفظ آنها در سايه به نوعي از اين حضور فقط به عنوان اهرم فشار و عامل تهديد استفاده کند. رويکردي که در فيلم هاي جنگي ايراني چندان هم ناآشنا نيست و فيلم هاي انگشت شماري هستند که توانسته باشند کاراکترهاي عراقي را از تيپ فراتر برده يا احتمالاً پردازش کنند.
"اتوبوس شب" در ادامه کليشه زدايي از بسياري از مولفه هاي آشناي سينماي دفاع مقدس تلاش مي کند تعريفي نزديک به واقعيت و ملموس از اسراء عراقي ترسيم کند. هر چند همچنان نگاه تجاوزگر تيپيک به آنها در چند کاراکتر لحاظ شده ولي حضور سرباز عراقي دورگه (محمدرضا فروتن) که در درگيري ها معادلات را به سود سربازان ايراني رقم مي زند، فتح بابي جديد در اين حيطه محسوب مي شود.
پرداختن به سرباز عراقي که مي تواند مخالف رژيم بعث و جنگ با ايران باشد و به خاطر ريشه هاي ايراني خود، حضوري تعيينکننده پيدا مي کند، رويکردي است که آگاهانه از واقعيت موجود گرفته شده و بر بستر ماجراهايي دراماتيک ضدکليشه عمل مي کند. اين نکته يک وجه ديگر را هم روشن ميکند که براي دوري از کليشههاي باب شده حتماً لازم نيست به تخيلات دور از ذهن دست زد، واقعيت موجود با کمي موشکافي بهترين منبع الهام است.
بخشي خاص از تأثيرگذاري "اتوبوس شب" به فاصله گرفتن از مولفه هاي جدانشدني سينماي جنگ است. صحنه هاي انفجار و تير و توپ و تفنگ در اين فيلم تنها به نياز داستان مورد استفاده قرار گرفته و به اين ترتيب خشونتي هم که منتقل مي شود برخاسته از نمايش ظاهري خشونت نيست، بلکه حتي در مواقعي از نشان ندادن به اين مهم دست پيدا مي کند.
در صحنه اي که اسير عراقي در چرخش قدرت ايرانيها را وادار به راه رفتن روي مينها مي کند، فيلم هوشمندانه با عيسي همراهي ميکند و با فاصله گرفتن از عماد و سرانجامي که برايش پيش ميآيد، به نوعي بار تعليق جذاب را تا پايان فيلم براي خود حفظ ميکند. جايي که عيسي با وجود از سر گذراندن ماجراهاي مختلف در انتها از دادن خبر شهادت عماد (اميرمحمد زند) به نامزدش بازمي ماند و به نوعي آسيبپذيري و ناگزيري را در بطن موقعيت وارد ميکند.
"اتوبوس شب" هر چند فيلمي تلخ درباره دفاع مقدس است ولي بيش از هر چيز برشي واقعگرا از مقطعي است که نگاه يکسويه به آن موجب فاصله گرفتن مخاطب از اين گونه آثار شده است. مخاطبي که شايد آن دوران را تجربه نکرده و همه داشته و دانستههايش متکي به اين گونه آثار تصويري و نوشتاري است. "اتوبوس شب" به نوعي اداء دين به ناديدنيهاي جنگ است.
منبع : خبرگزاري مهر
نوشته شده توسط: مريم
- بسم رب الشهدا و الصديقين. صحبت کردن در ارتباط با شخصيت شهدا براي خود من خيلي مشکل است که بتوانم با اين زبان الکن، ويژگي، عظمت روحيه و ابهت معنوي آنها را مطرح کنم و اين را بايد قبول کنيم که هيچ واژهاي نميتواند ايثارگري، فداکاري، تقوا و ايمان اينها را بيان کند. ولي تا آن اندازه که خدا توفيق داده است با اين شهدا زندگي کردهايم و در اين دنياي فاني توانستهايم چند صباحي با اين انسان هاي برگزيده خدا باهم باشيم. به شکرانه اين نعمت و بنا به احساس مسئوليت که نسبت به ايشان دارم به چند نکته اشاره ميکنم.
مهدي باکري يک سري خصوصيات اخلاقي و ويژگيهاي بارزي داشتند که در ابعاد مختلف ميتوان آنها را مطرح کرد از جمله از بُعد نظامي، اجتماعي، سياسي، عبادي و اخلاقي، خصوصاً اخلاق در خانواده که من در اين جا عمدتاً به اين بُعد ايشان ميپردازم.
از خصوصيات بارز شهيد مهدي باکري، يکي وارستگي و سادهزيستي ايشان بود که زبانزد خاص و عام بود. در اوايل زندگي مشترکمان شهيد رفتند جبهه و بعد از اينکه برگشتند، گفتند که برويم يک مقدار وسايل خانه تهيه کنيم. البته در اوايل ازدواجمان بعضي از لوازم ضروري را خانواده ما فراهم کرده بودند، ولي با اين همه مهدي حتي به وسايل اوليه و ابتدايي زندگيمان ايراد و اشکال وارد ميکردند و ميگفتند که ما از اين هم سادهتر ميتوانيم زندگي کنيم. حتي روزي مادرشان به خانه ما تشريف آورده بودند و با حالت خيلي ناراحت گفتند که خدا بابايت را رحمت کند و جاي او خالي است و اگر ميآمد و شما را در اين حال ميديد که شما روي موکت زندگي ميکنيد قهراً نميگذاشت اين چنين زندگي کنيد، چرا شما فقط اين طور زندگي ميکنيد در حالي که هيچ پاسداري اين چنين زندگي نميکند. اين يکي از ويژگيهاي اخلاقي شهيد باکري بود که اصلاً به دنيا وابسته نبود و هيچگونه وابستگي و دلبستگي به دنيا و تعلقات دنيوي نداشت و خيلي راحت توانسته بود از تعلقات دنيوي دل بکند و راهي را انتخاب کرده بود که راه پيغمبران عظيمالشأن اسلام (ص) و ائمه اطهار بود.
- ازدواج ما مصادف با شروع جنگ تحميلي بود يعني سال 1359 که جنگ در شهريور ماه تازه شروع شده بود. شهيد باکري بلافاصله بعد از عقدمان، فردايش به جبهه تشريف بردند تا 3 ماه و بعد از 3 ماه که تشريف آوردند زندگي مشترکمان را شروع کرديم، مهدي مدت کوتاهي در جهاد سازندگي خدمت کرد بعد از آن فرمانده عمليات سپاه (شهيد مهدي اميني) که شهيد شد، وارد سپاه شد البته مدتي که در جهادسازندگي خدمت ميکردند هميشه با سپاه هم در ارتباط بودند و در هرگونه عملياتي که پيش ميآمد يا نياز ميشد، شرکت ميکردند. چند مدت در سپاه در پاکسازي مناطق کردستان از کومله و دموکرات، خدمات ارزندهاي به آذربايجان غربي کردند. برگرديم به قضيه ازدواج. شهيد باکري پيشنهاد کردند که من به اهواز ميروم با من ميآيي؟ بعد از موافقت با هم راهي اهواز شديم. چند ماه قبل از شروع عمليات فتحالمبين به اهواز رفتيم و اولين عمليات که ما در اهواز بوديم عمليات فتحالمبين بود. از عمليات فتحالمبين تا عمليات بدر که آن عزيز شهيد شد من در تمامي مناطقي که لشکر عاشورا عمليات داشت من از اين شهر به آن شهر، اسلامآباد، اهواز، يا دزفول همواره همراه اين شهيد بودم.
- البته سرتاسر زندگي من با مهدي لحظه به لحظه خاطره است ولي خاطره مهمي که حالا در ذهن من خطور ميکند آنرا بيان ميکنم. ايشان در ارتباط با بيتالمال خيلي حساس بودند ما در زماني که در اهواز بوديم مسئوليت اداره خانه به من محول شده بود. يک روز قرار بود بچههاي لشکر به عنوان مهمان به خانه ما بيايد. من از آنجا که فرصت نکرده بودم نان تهيه کنم به مهدي گفتم که وقتي عصر ميآييد، نان هم تهيه کنيد. مهدي که هم طبق معمول عصرها دير به خانه ميآمدند -بنابه شرايط کاري- از آنجا که نانواييها بسته بودند نتوانسته بود نان تهيه کند. زنگ زدند که از لشکر نان بياورند. البته از امکانات لشکر هيچ وقت استفاده نميکردند ولي چون مجبور بوديم اين کار را کردند. نان را که آوردند مهدي پنج، شش تا برداشت و آورد بالا با تأکيد گفت که تو حق نداري از اين نان استفاده کني چون که اينها را مردم براي رزمندگان اسلام ارسال کردهاند و چون تو رزمنده نيستي پس حق خوردن از اين نانها را نداري. من هم مجبور شدم از خرده نانهايي که قبلاً در سفر مانده بود استفاده کردم. البته اين مراعات ايشان را ميرساند نسبت به بيتالمال والا خداي ناکرده سوء برداشت نشود.

يکي از خصوصيات بارز ايشان اين بود که ايشان مسئوليت سنگيني که در لشکر داشتند و به خانه خيلي کم سر ميزدند، ولي با تمام اينها و عليرغم آن همه خستگي وقتي که وارد خانه ميشدند با روحيه شاد و بشّاش و خيلي متواضعانه برخورد ميکردند. شهيد آيتالله محلاتي در خصوص ايشان فرموده بودند که مهدي مظهر غضب خدا است عليه دشمنان. واقعاً اينطور بود با وجود اينکه در مقابل دشمن با خشم و غضب برخورد ميکردند ولي در خانه خيلي رئوف، مهربان، متواضع و فروتن بود و هيچگونه اظهار خستگي نميکرد. با روحيه شاد وارد خانه ميشد و با نشاط از خانه خارج ميشد.
- باز يکي از خصوصيات بارز شهيد باکري که خيلي برايم جاليم جالب بود، اين بود که مسائل محيط کارش را زياد در منزل مطرح نميکرد و معتقد بود که اگر اينها مطرح شود ممکن است به انسان غرور دست بدهد و اخلاصي که انسان ميتواند نسبت به کارهايي که کرده است داشته باشد ناگهان از بين برود. لذا به اين علت مسائل جبهه و کارهايي را که به خودش مربوط بود مطرح نميکرد. يک روز اتفاقاً خودم از ايشان پرسيدم اين همه افراد جبهه ميروند و ميآيند و کلي درباره آن حرف ميزنند، ولي شما اصلاً صحبت نميکنيد با اين همه مسئوليت سنگيني که داري، چرا حرف نميزني؟ ايشان گفتند: من که آنجا کاري نميکنم کارها را بسيجيها ميکنند و آنقدر به اين بسيجيها علاقه داشت که همواره از آنها به عنوان فرزند ياد ميکردند و ميگفتند اينها بچههاي من هستند و هرکس که از بچههاي لشکر شهيد ميشد عکساش را به خانه ميآورد و به ديوار اتاقش نصب ميکرد. اتاقش شده بود يک نمايشگاه عکس. وقتي که من مثلاً از بيرون ميآمدم خانه. ميديدم که به اين عکس شهدا خيره شده است و زير لبش اشعاري را زمزمه ميکند و چشمهايش پر از اشک شده است ميخواست گريه کند ولي من که وارد اتاق ميشدم صحنه عوض ميشد. در مورد خودش و در مورد شهادت خودش صحبت نميکرد چرا که معتقد بود که بادمجان بم آفت ندارد. ولي من يقيناً ميدانستم مهدي که يکي از افراد برگزيده خدا بود، حتماً در آينده نزديک به مقام و درجه رفيع شهادت خواهد رسيد.
وقتي که زندگي تمامي شهدا را مورد دقت قرار ميدهيم ميبينيم که اينها از زمان کودکي اقدام به خودسازي کرده بودند و خودشان را پرورش داده بودند و از افراد برگزيده خدا بودند البته به اين معني نيست که اين افراد غير قابل تصور ما باشند و يا ما نتوانيم مثل اين افراد باشيم. اين افراد بنا به فرموده خداوند متعال که: «الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا» وقتي به اين يقين رسيدند که غير از خدا هيچکس را ندارند و يک مسيري را انتخاب کردند که خدا و پيغمبر انتخاب کردهاند. يک قدم به عقب برنگشتند و در آن مسير با تمام وجود راه افتادند و وجودشان را در طبق اخلاص گذاشتند. شهيد باکري هم از اين لحاظ مستثنا نبودند.
- قطعاً نقش شهدا را در دفاع مقدس هيچکس نميتواند انکار کند و ما همگي مديون خون شهدا هستيم اگر اين شهدا نبودند هيچوقت اين انقلاب و اين جامعه به اين مرحله نميرسيد و تنها راه سعادت و نجات که به قول شهيد باکري که در وصيتنامهشان فرمودهاند راه سعادت، همان راه اسلام است و انشاءالله خدا توفيق عبادت و اطاعت و ترک معصيت و ادامه راه شهدا را به همه ما عنايت فرمايد.
لينک:
نوشته شده توسط: مريم
اگر مي خواهيم رشد روزافزون شيوع چاقي و ديابت نوع 2 را کاهش دهيم يا متوقف کنيم، بايد عموم مردم، اطلاعات کافي درباره عادات صحيح غذايي کسب کنند.

با توجه به اين که عدم رعايت توصيههاي غذايي باعث پيشرفت ديابت مي شود، تا کنون توصيههاي غذايي شامل فهرستي از نبايدها در شبانه روز بوده است که ضمن آن، افراد بايد پي در پي کربوهيدرات و کالري مصرفي را محاسبه کنند. البته رعايت چنين فهرستي براي بسياري از افراد مشکل است. به همين دليل، معمولاً اين رژيمها به مدت چند هفته رعايت شده و سپس کنار گذاشته مي شوند.
متخصصان تغذيه، گزارشي از يک سيستم آموزشي جديد ارائه کردهاند که افراد را در انتخابهاي غذايي خود، آگاه و هدايت مي کند.
هرمهاي قديمي تغذيه براي توضيح فوايد سلامت گروههاي غذايي مختلف کاربرد دارند، ولي مشخص کننده اثر روشهاي طبخ غذا و فرآوري غذاها نيستند؛ براي مثال، گروه نان و غلات قسمت اساسي هرم قديمي تغذيه صحيح است، ولي در اين هرم هيچ بررسي راجع به شيوههاي استفاده از مواد اين گروه غذايي يا گروههاي ديگر نمي شود.
سيستم نشانگر بر پايه چراغ راهنما، ميزان تفاوتهاي غذاها را بيان مي کند و ما را در انتخاب غذاي صحيحتر کمک مي نمايد. انتخابهاي صحيح غذايي در منطقه سبز، انتخابهاي نادرست در منطقه قرمز، و غذاهايي که لازم است با احتياط مصرف شوند، در منطقه زرد قرار داده شده اند.
بيشترين تمرکز اين سيستم آموزشي روي ميزان فيبر، نمايه گليسمي، مقدار و نوع چربي موجود در غذاهاست. همچنين اين سيستم آموزشي، اثر تهيه و فرآوري غذاها را با ارائه اطلاعات در مورد شيوههاي متنوع پختن، مشخص مي کند.
اين مفهوم کلي در ابتدا بر اساس غذاهاي هندي طراحي شده بود، ولي به راحتي قابل تعميم به ساير دستورات غذايي نيز مي باشد. ما معتقديم که اين سيستم آموزشي به راحتي در زندگي روزمره اثري کاربردي دارد.
از سال 1999 ميلادي اين سيستم به طور گسترده در هندوستان به کار برده شد و تأثير محسوسي در افزايش آگاهي عموم مردم، به ويژه ديابتيها داشت و خيلي خوب است که متخصصان، با توجه به اين اصول، درمورد غذاهاي محلي مردم خود، مطالعه کنند.
استفاده از سيستم نشانگر مثل يک چهارچوب، انتخابهاي درست و نادرست غذايي را مشخص مي کند. اين اتفاق امروزه باعث جذب بيش از 300000 شرکت کننده در امر آموزش تغذيه شده است.
اين مفهوم نشانگر، حتي براي آموزش افراد دخيل در حفظ سلامتي ما، مثل سرآشپزها هم کاربرد دارد، به ويژه اگر اين دورهها در هتلها برگزار شود. بيشتر سرآشپزها بعد از اولين مشاهده، به درستي در سرو بعدي از اين چراغ راهنما استفاده مي کنند. ايشان به راحتي اين سيستم را درک کرده و به کار مي برند.
طبق بررسي انجام شده 75 تا 80 درصد افراد، طي مدت 5 دقيقه آموزش و معرفي سيستم نشانگر، پرچمهاي رنگي را به درستي در جاي خود قرار دادند.
براي درک بهتر مفهوم چراغ راهنماي غذايي، گروههاي غذايي طبقهبندي شده در اين سيستم را بيان مي کنيم:
ناني که از آرد گندم سبوسدار تهيه مي شود در قسمت سبز، ناني که از آرد سفيد تهيه مي شود در قسمت زرد و به همين ترتيب، نانهايي مثل بيسکويتها و کيکها و ... که در تهيه آنها چربيهاي اشباع مثل کره يا روغن به کار رفته، در قسمت قرمز قرار دارند.
در مورد برنج و بقيه غلات نيز به همين ترتيب عمل مي شود:
برنج قهوهاي و دودي در قسمت سبز، برنج سفيد در قسمت زرد و برنج سرخ شده در قسمت قرمز قرار مي گيرد.
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| غلات و نان سبوسدار | نان تهيه شده از آرد سفيد | نانهاي حاوي چربيهاي اشباع، کره يا روغن، مثل انواع بيسکويت، کيک و ...
|
| حبوبات بخارپز | حبوبات سرخ شده در مقدار کمي روغن | حبوبات سرخ شده در کره |
انواع حبوبات مثل نخود و لوبياي بخارپز يا سرخ شده در مقدار کمي روغن، در قسمت سبز و زرد و آنهايي که در کره سرخ شده باشند، در قسمت قرمز هستند.
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| اکثر سبزيها (مثل کدوي آب پز يا بخارپز) | سبزيهايي که خيلي کم سرخ شده باشند | سبزيهايي که زياد سرخ شده باشند يا در آنها انواع سس به کار رفته باشد (مثل کدوي سرخ شده)
|
اکثر سبزيجات در قسمت سبز هستند، اما اگر شيوه پخت آنها سرخ کردن زياد يا استفاده از انواع سس باشد، در قسمت قرمز قرار مي گيرند. براي مثال کدوي پخته در قسمت سبز است، ولي وقتي سرخ شود، در قسمت قرمز قرار مي گيرد.
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| اکثر ميوهها | آب ميوههاي غير قندي (چون فاقد فيبر هستند) | آب ميوههاي مصنوعي |
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| گوشت مرغ و ماهي کبابي، بريان و بخارپز، سفيده تخممرغ | گوشتهاي قرمز، سوسيس، همبرگر و زرده تخممرغ |
مرغ و ماهي کبابي، بريان و بخارپز و همچنين سفيده تخممرغ، در قسمت سبز، ولي مرغ سوخاري، ماهي سرخ شده و گوشتهاي قرمز ، سوسيس ، همبرگر و زرده تخممرغ در قسمت قرمز قرار مي گيرند، زيرا حاوي چربي اشباع هستند.
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| شير و لبنيات کمچرب و تمامي فرآوردههاي حاصل از آن | شير پرچرب |
| گروه غذايي قسمت سبز (انتخاب صحيح) |
قسمت زرد (انتخاب با احتياط) |
قسمت قرمز (انتخاب نادرست)
|
| روغن زيتون، روغن دانههاي گياهي مثل روغن ذرت و روغن کنجد | چربيها | کره و روغنهاي هيدروژنه مثل مارگارين و روغن نباتي جامد
|
چربيها بايد در مقادير محدود مصرف شوند. کره و روغنهاي هيدروژنه مثل مارگارين در قسمت قرمز قرار دارند. روغن زيتون، روغن دانههاي گياهي مثل روغن ذرت و روغن کنجد، انتخابهاي سالمتري هستند که در قسمت سبز قرار مي گيرند.
اين سيستم نشانگر يا به عبارتي، چراغ راهنما، يک سيستم کاربردي راحت و مطمئن براي همه اقشار جامعه است و در همه جوامع قابل اجرا و درک مي باشد. علاوه بر اين، به راحتي سطوح مثبت و منفي غذاها را مشخص مي کند و براي کاربران، امکان انتخاب آگاهانه و صحيح غذاي خود را فراهم مي سازد.
Kavita kapur and Anil kapur
مترجم: مهندس مريم رجب
نوشته شده توسط: مريم
سرپرست هيأت باستان شناسي جيرفت با بيان اينکه تاکنون در تاريخ کشور هيچ تمدن باستاني توسط باستان شناسان ايراني کشف نشده است، تصريح کرد: کشف قديمي ترين خط دنيا در جيرفت و کشف تمدن جيرفت و حوزه هليل رود توسط هيات باستان شناسي ايراني باعث افتخار است.
يوسف مجيدزاده با بيان اينکه ششمين فصل کاوش هاي باستان شناسي جيرفت از 15 آبان ماه جاري آغاز خواهد شد، گفت: برنامه ما در اين فصل ضمن پيگيري برنامه هاي باستان شناسي فصل هاي قبلي، تمرکز بر عبادتگاه، محل کشف مجسمه سنگي و محل کشف لوح نوشته هاست.
وي ادامه داد: کشف معماري محل عبادتگاه تمدن جيرفت در نزديکي تپه تاريخي کنار صندل، کشف مجسمه مرد سنگي که احتمال دارد يکي از خدايان اين تمدنت باشد و کشف لوح نوشته هايي که ثابت مي کند تمدن جيرفت يکي از مخترعين خط در دنيا بوده است، همگي از ضرورت هاي تمرکز گروه باستان شناسي ما بر اين 3 نقطه است.
مجيدزاده با اشاره به نوشته هاي روي سه لوح باستاني کشف شده گفت: تا قبل از کشف اين الواح فقط دو خط باستاني ميخي و هيروگليف به عنوان خط هاي دوران باستان شناخته مي شد، اما خط هاي کشف شده که به صورت اشکال هندسي هستند، هيچ گونه معادلي برايشان وجود ندارد و تاکنون نيز هيچ يک از کارشناسان دنيا موفق به خوانده آنها نشده اند.
وي تصريح کرد: کشف اين الواح تمام تاريخ منطقه و دنيا را به هم ريخته است زيرا تا قبل از اين، فرض، بر اين بود که در منطقه جنوب شرق ايران در دوران باستان سواد وجود نداشته است اما اين کشفيات خلاف اين ادعا را اثبات کرده است.
سرپرست هيأت باستان شناسي جيرفت همچنين گفت: بدون شک اين الواح متعلق به جيرفت نيست بلکه متعلق به يک پادشاهي بزرگ است که نزديک به 400 کيلومتر وسعت داشته و ما احساس مي کنيم جيرفت پايتخت اين پادشاهي بوده است. مجيدزاده همچنين از برگزاري يک سمينار بزرگ بين المللي با حضور صاحب نظراني از کشورهاي مختلف دنيا راجع به تمدن جيرفت خبر داد و گفت: اين کنفرانس آذرماه در تهران برگزار خواهد شد.
وي در ادامه تأکيد کرد: اين افتخار ما ايراني هاست که قديمي ترين خط دنيا را پيدا کرده ايم و در حال حاضر نيز هيچ کس در دنيا در تمدن بودن جيرفت شک ندارد اما به هر حال به هم ريختن ديدگاه هاي قديمي باستان شناسي در مورد تمدن هاي دنيا و اينکه يک گروه ايراني تمام اين کارها را انجام مي دهد براي دنيا سخت است.
سرپرست هيأت باستان شناسي جيرفت همچنين گفت: ما قصد داريم با همکاري سازمان ميراث فرهنگي در محل تپه باستاني کنار صندل يک موزه روباز و مکاني براي حضور گردشگران ايجاد کنيم.
پروفسور يوسف مجيدزاده يکي از معدود باستان شناسان مشهور دنياست که نطريات وي در زمينه باستان شناسشي، مبناي بسياري از فعاليت هاي باستان شناسي در دنياست.
منبع :
همشهري
مطالب مربوط به استان:
نگاهي برگردشگري در استان فارس(1)
نوشته شده توسط: مريم
انعام خداوندي

کريما به رزق تو پرورده ايم
به انعام و لطف تو خو کرده ايم
گدا چون کرم بيند و لطف و ناز
نگردد زدنبال بخشنده باز
چو ما را به دنيا تو کردى عزيز
به عقبى همين چشم داريم نيز
خدايا به عزّت که خوارم مکن
به ذُلّ گنه شرمسارم مکن
به لطفم بخوان و مران از درم
ندارد بجز آستانت سرم
تو دانى که مسکين و بيچاره ايم
فرومانده نفس امّاره ايم
به مردان راهت که راهى بده
وزين دشمنانم پناهى بده
خدايا به ذات خداونديت
به اوصاف بى مثل و ماننديت
به لبّيک حجّاج بيت الحرام
به مدفون يثرب عليه السلام
به طاعات پيران آراسته
به صدق جوانان نوخاسته
که چشمم ز روى سعادت مبند
زبانم به وقت شهادت مبند
سعدي شيرازي
نوشته شده توسط: مريم

کلمه «حج» و عناوين «مناسک حج» خود گوياى محتواى والاى اين فريضه الهى پر راز و رمز و آکنده از اشاره و کنايه است.
حج اين لفظ کوتاه و خوش آهنگ که به معناى آهنگ و عزم و تصميم است، معنايى به بلنداى تاريخ معنوى بشر دارد. تاريخ معنوى که نظام بخش زندگى اجتماعى، سياسى جامعه انسانى، بر محور حق و عدل است.
حج که در يک نگرش کلى از عناصر سکون و تأمل و تدبر و تفکر و حرکت و تلاش و پيکار ترکيب يافته، داراى اشاراتى جامع و فراگير به سنن جارى پروردگار در تکوين و تشريع است.
زبان حج، زبان «سمبوليک» است و اعمال آن، به تعبيرى خودمانىتر به «پانتوميم» پرمحتوايى مىماند که مىتواند حکايتگر و تجسمبخش تاريخ انبياء و نشأت دنيا و نشأت آخرت باشد.
حج، اين فريضه رمزوار و اشارت شعار، از زواياى گوناگون و با ديدهاى متفاوت از سوى نويسندگان، بحّاثان و تحليلگران از لحاظ «فردى و اجتماعى»، «عبادى و سياسى»، «اجتماعى و نظامى» و «بينالمللى و جهانى» مورد بحث و تحليل قرار گرفته است که پارهاى نسبتاً جامع و پارهاى تکبعدى و با ديدى يک جامعه است.
نوشته شده توسط: مريم

1. بدون دعوت به جايى نرويد. (احزاب/53: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنکُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَ مَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا)(1)
2. با اجازه و اذن وارد شويد.(2)
3. قبل از وقت به ميهمانى نرويد و به انتظار غذا ننشينيد.(3)
4. هرگاه غذا تناول کرديد، فورا پراکنده شويد و به بحث و صحبت نشينيد. (4)
5. اگر کسى در منزل نبود وارد نشويد. (نور/ 28: فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِيلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَى لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ)(5)
6. اگر صاحبخانه عذر آورد و گفت معذور هستم، عذر او را بپذيريد.(6)
7. به اهل منزل سلام کنيد. (نور/27: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَيْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)(7)
8. به يکديگر جا داده و احترام بگذاريد. (مجادله/11: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)(8)
9. به مقدار متعارف غذا بخوريد و اسراف نکنيد. (اعراف/31: يَا بَنِي آدَمَ خُذُواْ زِينَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ و کُلُواْ وَ اشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ)(9)
10. [در ميهمانى] نجوى نکرده و گناه و معصيت نکنيد. (مجادله/9: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ)(10)
11. در موارد ذيل مىتوان بدون اجازه خاصي از صاحبخانه غذا تناول کرد:
پدران، مادران، برادران، خواهران، عموها، عمهها، دايىها، خالهها و دوستان يا خانهاى که کليدش دستشماست. (نور/61: لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَ لَا عَلَى أَنفُسِکُمْ أَن تَأْکُلُوا مِن بُيُوتِکُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون)(11)
ادامه دارد...
1- ترجمه: « اى کسانى که ایمان آوردهاید! در خانههاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى که [قبل از موعد نیایید و] در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و [بعد از صرف غذا] به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت مىنماید، ولى از شما شرم مىکند [و چیزى نمىگوید]؛ امّا خداوند از [بیان] حق شرم ندارد! و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را [به عنوان عاریت] از آنان [= همسران پیامبر] مىخواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است! »
2- همان
3- همان
4- همان
5- و اگر کسى را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر گفته شد: (بازگردید!) بازگردید؛ این براى شما پاکیزهتر است؛ و خداوند به آنچه انجام مىدهید آگاه است!
6- همان
7- ترجمه: « اى کسانى که ایمان آوردهاید! در خانههایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این براى شما بهتر است؛ شاید متذکّر شوید! »
8- ترجمه: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که به شما گفته شود: (مجلس را وسعت بخشید [و به تازهواردها جا دهید])، وسعت بخشید، خداوند [بهشت را] براى شما وسعت مىبخشد؛ و هنگامى که گفته شود: (برخیزید)، برخیزید؛ اگر چنین کنید، خداوند کسانى را که ایمان آوردهاند و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مىبخشد؛ و خداوند به آنچه انجام مىدهید آگاه است! »
9- ترجمه: « اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و [از نعمتهاى الهى] بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمىدارد! »
10- ترجمه: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! هنگامى که نجوا مىکنید، و به گناه و تعدّى و نافرمانى رسول [خدا] نجوا نکنید، و به کار نیک و تقوا نجوا کنید، و از خدایى که همگى نزد او جمع مىشوید بپرهیزید! »
11- ترجمه: « بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهى نیست [که با شما هم غذا شوند]، و بر شما نیز گناهى نیست که از خانههاى خودتان [=خانههاى فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب مىشود بدون اجازه خاصّى] غذا بخورید؛ و همچنین خانههاى پدرانتان، یا خانههاى مادرانتان، یا خانههاى برادرانتان، یا خانههاى خواهرانتان، یا خانههاى عموهایتان، یا خانههاى عمّههایتان، یا خانههاى داییهایتان، یا خانههاى خالههایتان، یا خانهاى که کلیدش در اختیار شماست، یا خانههاى دوستانتان، بر شما گناهى نیست که بطور دستهجمعى یا جداگانه غذا بخورید؛ و هنگامى که داخل خانهاى شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیّتى از سوى خداوند، سلامى پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را براى شما روشن مىکند، باشد که بیندیشید! »
منبع:
مجله دیدار آشنا، شماره 17، با تصرف
نوشته شده توسط: مريم

1- مرحوم قطب الدّين راوندى روايت کرده است:
روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال کردند: روزگار خود را چگونه سپرى مىفرمائى؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و رکن اساسى سپرى مىنمايم:
مىدانم آنچه که روزى براى من مقدّر شده است، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمىگردد.
مىدانم داراى وظائف و مسئوليّتهائى هستم، که غير از خودم کسى توان انجام آنها را ندارد.
مىدانم مرا مرگ در مىيابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مىربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم.
و مىدانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حرکات خود باشم .(1)
2- در روايات متعدّدى وارد شده است:
هرگاه که امام جعفر صادق عليه السلام در باغستان و مزرعه، بيل در دست داشته و مشغول کشاورزى و کارگرى مىبود؛ و اصحاب و دوستان، حضرت را با آن حالت مشاهده مى کردند، عرضه مىداشتند: يابن رسول الله! چرا در اين موقعيت خود را به زحمت انداختهايد؟!
اجازه فرمائيد تا ما کمک کنيم و شما استراحت نمائيد؟
حضرت در جواب مىفرمود: مرا به حال خود وا گذاريد، من علاقهمندم که خداوند مرا در حالتى مشاهده نمايد که با دست خود زحمت مىکشم و کار مىکنم و جسم خود را براى به دست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداختهام.(2)
3- بعضى از بزرگان همانند مرحوم إربلى حکايت کردهاند:
روزى مگسى بر صورت منصور دوانيقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت، مگس بار ديگر برگشت و بر همان جاى اول نشست و باز منصور آن را دور کرد.
و اين کار چند مرتبه تکرار شد تا آن که منصور به خشم آمد، در همان حال، امام جعفر صادق عليهالسلام وارد شد.
منصور گفت: يابن رسول الله! خداوند متعال براى چه مگس را آفريده است؟
حضرت در پاسخ فرمود: براى آن که به وسيله آن، جبّاران را ذليل و متواضع گرداند.(3)
4- مرحوم نراقى در کتاب ارزشمند خود آورده است:
شخصى نزد امام جعفر صادق عليه السلام حضور يافت؛ و عرضه داشت: يابن رسول الله! پدرم پير و ضعيف گشته است به طورى که همانند بچه کوچک بايد در خدمت او باشم؛ و نيز او را براى قضاء حاجت بغل مىکنم .
حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى بايد اين کار را ادامه دهى؛ و نيز بايد با کمال ملاطفت و مهربانى برايش لقمه بگيرى و در دهانش بگذارى .
انجام اين امور فرداى قيامت، راه ورود به بهشت را برايت آسان مىگرداند.
5- صفوان جمّال حکايت ميکند:
روزى در خدمت آن حضرت بودم، که فرمود: اى صفوان! آيا تعداد سفيران و پيامبرانى را که خداوند متعال براى هدايت بندگان؛ مبعوث گردانيده است، مىدانى؟
عرض کردم: خير، نمىدانم .
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند يک صد و بيست و چهار هزار پيغمبر برانگيخت و به همان تعداد نيز وصىّ و جانشين منصوب و معرفى کرده، که تمامى آنها اهل صدق حديث و اداى امانت و زاهد در امور دنيا بودهاند.
سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: خداوند متعال پيغمبرى بهتر و با فضيلتتر از حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله نفرستاد.
و نيز جانشينى بهتر و با فضيلتتر از جانشين آن بزرگوار يعنى؛ حضرت اميرالمؤمنين امام على بن ابى طالب عليه السلام معرفى نکرده است .(5)
پينوشتها:
1- مستدرک الوسائل، ج 12، ص 172، ح 15.
2- کافى، ج 5، ص 76/ بحارالانوار، ج 47، ص 57/ وافى، ج 17، ص 30 و 36.
3- کشف الغمّة، ج 2، ص 373.
4- جامع السّعادات، ج 2، ص 265.
5- بحارالانوار، ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شيخ مفيد.
منبع:
کتاب چهل داستان و چهل حديث از امام جعفر صادق عليه السلام؛ عبدالله صالحى
نوشته شده توسط: مريم

13 آبان در کشور ما محمل پيدايش حوادث مختلفي بوده است که در شکل دهي تاريخ کشور و انقلاب اسلامي نقشي بزرگ و سرنوشت ساز داشتهاند: 13 آبان 42 تبعيد حضرت امام خميني (ره) در پي قيام مردمي 15 خرداد و اعلام مخالفت ايشان با قانون استعماري - آمريکايي کاپيتالاسيون، 13 آبان 57 شهادت جمع زيادي از دانشآموزان و دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوجگيري انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخير لانه جاسوسي ايالات متحده توسط دانشجويان پيرو خط امام.
در اين ميان، واقعه اخير با توجه به ابعاد و پيامدها و همچنين گستره ملي - بين المللي آن از اهميت و جايگاه ويژهاي در تاريخ انقلاب اسلامي برخوردار شده است به طوري که با گذشت بيش از ربع قرن از آفرينش آن، پيامدها و آثارش همچنان در صحنه سياست داخلي و خارجي کشور، اثرگذار و بحثانگيز است.
اين اقدام متهورانه يکي از منحصر به فردترين حرکتها در تاريخ انقلابهاي اصيل و مردمي جهان بود.پيروزي انقلاب اسلامي جداي از تاثيراتي که در زمينه انديشه سياسي و پارادايم حاکم بر مقولات دولت ملت و ساختار حکومت داشت، تاثيرات عميقي نيز بر استراتژيهاي امنيتي منطقه و توازن قدرت بين غرب و شرق داشت به طوري که کشور ايران را که به عنوان خط مقدم جبهه غرب در مقابله با نفوذ کمونيسم از جايگاه ويژهاي نزد دولت مردان ايالات متحده برخوردار بود به يکباره تبديل به يک هژمون منطقهاي با شعار وحدت جهان اسلام و درهم نورديدن مرزهاي جغرافيايي کشورهاي مسلمان کرد، که براي هر دو ابرقدرت شرق و غرب خطرناک جلوه ميکرد.
انقلاب اسلامي استراتژي «دو ستوني» آمريکا در منطقه را که از مدتها پيش بر پايههاي قدرت اقتصادي عربستان سعودي و قدرت نظامي ايران براي حفظ منافع منطقهاي آمريکا و مقابله با نفوذ شوروي بنا شده بود با چالش جدي مواجه کرد به طوري که «سايروس ونس» وزير امور خارجه دولت کارتر در اين باره ميگويد: «رفتن ايران از صف کشورهاي متحد آمريکا و افتادن اين کشور به دست رژيمي که دوست ما نيست، ضربهاي اساسي به منافع سياسي - امنيتي ما در آسياي جنوب غربي و خاورميانه به شمار ميرود.»
آمريکا که تمام تلاش خود را در حمايت از رژيم شاه و جلوگيري از پيروزي انقلاب به کار بسته بود، با پيروزي انقلاب اسلامي سفارت خود را به عنوان پايگاهي براي طراحي و اجراي توطئه عليه انقلاب تبديل نمود، تا بتواند آن بخش از اقداماتش را که ميتوانست در پوشش ديپلماتيک براي شکست يا به انحراف کشاندن نظام نو پاي اسلامي انجام دهد، با مرکزيت سفارت به اجرا درآورد.
پس از پيروزي انقلاب در بهمن ماه 1357 و اخراج مستشاران نظامي و غير نظامي آمريکا که در واقع نقش آنتنهاي اطلاعاتي را براي سازمان سيا بازي ميکردند، ايالات متحده فعاليتهاي جاسوسيش را که از درون سفارت رهبري و هدايت ميشدند به شدت افزايش داد تا خلاء ناشي از خروج مستشاران را جبران کند.
افسران سازمان سيا (CIA) با استفاده از شرايط نابسامان بعد از انقلاب و درهم ريختگي و نامشخص بودن حوزه مسئوليتها که نتيجه طبيعي هر انقلابي است، سعی کردند تا با نفوذ در مناطق کلیدی و حساس انقلاب اسلامی از تعمیق و گسترش هر چه بیشتر آن جلوگیری نمایند. لانه جاسوسی آمریکا با ایجاد شبکههای جاسوسی و اطلاعاتی در پی آن بود تا با بحران آفرینی، تضعیف نیروهای اصیل انقلاب و جایگاه و شخصیت حضرت امام و همچنین ایجاد گسست و شکاف میان رهبری و نسل جوان، فعالترین و انقلابیترین نیروی اجتماع را از رهبری دور کند تا بتواند با تاثیر بر آنها و نفوذ در ارتش، حرکت انقلابی مردم ایران را آسیبپذیر نماید. از طرفی سفارت آمریکا مسئول انحراف افکار عمومی از خطرات شیطان بزرگ در ایران نیز بود. به همین دلایل مسئولین سفارت آمریکا در پی آن بودند تا با برقراری ارتباط با مسئولین دولت موقت راه رسیدن به اهدافشان را تسهیل کنند.
با پیروزی انقلاب، حضرت امام خمینی، مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن علایق حزبی و گروهی به عنوان نخست وزیر دولت موقت منصوب کردند. بازرگان در اقدامی تأمل برانگیز اکثر اعضای دولت موقت را از جناح لیبرال انتخاب کرد و درهای دولت موقت را تقریباً بر روی دیگر نیروهای انقلاب بست. لیبرالها تضاد اصلی و عامل مهم مبارزه و انقلاب را استبداد داخلی و نه استعمار خارجی میدانستند و علاوه بر آن اعتقاد به تغییر بنیادین در ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور نداشتند و تنها اکتفا به برخی اصلاحات سطحی را کافی میدانستند. بر همین اساس دولت موقت تنها به تعویض مهرههای کلیدی و بالای رژیم اکتفا نمود و از تغییرات بنیادین و خصوصاً از تجدید نظر در رابطه امپریالیستی و نابرابر ایران با آمریکا، پرهیز و اجتناب میکرد.
به این موضوع در کتاب خاطرات کارتر اشاراتی شده است: «مهدی بازرگان... و اعضای کابینهاش که بیشتر آنها تحصیل کرده غرب بودند با ما همکاری داشتند. آنها از سفارت ما حفاظت میکردند و از ژنرال فیلیپ گاست... مراقبت به عمل میآوردند تا بدون خطر رفت و آمد کند و برای ما پیامهای دوستانه میفرستادند. بازرگان به طور علنی اعلام کرد که مایل است با آمریکا روابط حسنهای داشته باشد، اما افراطیون طرفدار آیت الله خمینی برای او به صورت مشکلی درآمده بودند.» (امیررضا ستوده و حمید کاویانی، بحران 444 روزه تهران، ص 20)
«اسناد لانه جاسوسی نیز نشان میدهد که ایالات متحده چگونه برای خارج کردن امام از صحنه سیاسی کشور در صدد جذب افراد موثر و مهم دولت موقت از جمله بنی صدر و امیر انتظام برآمده بود و مثلا در مورد جذب بنی صدر، در ظاهر به عنوان مشاور اقتصادی یک شرکت آمریکایی با حقوق ماهانه 1000 دلار دعوت به همکاری میشد، اما در واقع رابط سازمان سیا تلاش میکرد تا وی را به استخدام این سازمان درآورد.» (دکتر بهرام نوازنی، الگوهای رفتاری ایالات متحده آمریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران (1357 - 1380) مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 98)
دولت آمریکا در پی آن بود تا با ایجاد ائتلافی از لیبرالهای سیاسی، چهرههای دینی میانهرو، سکولارها، ملی گرایان و سران ارتشی متمایل به غرب تحت لوای دولت موقت موجبات حذف تدریجی نیروهای وفادار به امام را از صحنه سیاسی کشور ایجاد نماید.
به همین دلیل وزارت خارجه آمریکا ماموریت اصلی سفارت خود در ایران را تلاش برای هماهنگی فعالیتهای نیروهای لیبرال و میانه روهای مذهبی و پیوند دادن آنها با عناصر ملی گرا و سلطنت طلبان و طرفداران رژیم سابق بر علیه انقلابیون مذهبی قرار داده بود.
«اقدامات آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی ایران فقط به اقدامات سفارت این کشور در تهران محدود نشد. در پی اعدامهای انقلابی سران رژیم گذشته در روزهای اولیه پیروزی انقلاب، 2 تن از اعضای سنای آمریکا به نامهای جاکوب جاوتیس و هنری جکسون که از طرفداران پروپاقرص رژیم پهلوی بودند در 27 اردیبهشت 58 (17 مه 79) قطع نامهای را از تصویب سنا گذراندند که ایران را به خاطر این اعدامهای انقلابی با لحن شدیدی محکوم میکرد.» (پیشین ص103)
بعد از تصویب قطعنامه ضد ایرانی در سنای آمریکا، روابط دو کشور وارد مرحله تازهای شد. با این که، قطعنامه هیچگونه ضمانت اجرایی نداشت ولی ایران آن را نشانه موضع خصمانه ایالات متحده و کاری در جهت انزوای ایران دانست.
به عقیده کارل کلمنت، که از کارشناسان با سابقه وزارت خارجه آمریکاست، ایالات متحده اشتباهی استراتژیک را در مورد ایران انجام داده است و آن دل بستن به دولت موقت و عدم مذاکره و دیدار مستقیم با حضرت امام بود کاری که رقبای ایالات متحده یعنی فرانسه و شوروی در آغازین روزهای پیروزی انقلاب انجام داده بودند.
بعد از تصویب این قطعنامه و ایجاد مسایل اختلاف برانگیز بین دو کشور، آمریکا در پی آن بود تا فرستادهای ویژه را با هدف جذب ایران و جلوگیری از نفوذ شوروی در این کشور ، به سوی ایران بفرستد ولی حضرت امام در واکنش به تصویب این قطع نامه از پذیرش فرستاده مذکور که چارلز نام داشت و از دیپلماتهای کار کشته وزارت خارجه ایالات متحده بود خودداری کرد و علاوه بر آن پذیرش والتر کاتلر در سمت سفیر که آماده میشد به ایران سفر کند، از سوی دولت رد گردید هر چند که جمهوری اسلامی پیش از آن موافقت خود را با اعزام او به ایران به عنوان سفیر اعلام کرده بود.
«پس از این فعل و انفعالات دولت آمریکا به بهانه حفظ امنیت منطقه و با این ادعا که احتمال داده میشود که یک نفت کش در خلیج فارس ربوده شود، ناوگان خود را در تنگه هرمز به حال آماده باش درآورد.» (پیشین ص 106)
امام خمینی در 7 آبان 58 به قراردادهای استعماری بین ایران و آمریکا شدیدا اعتراض کردند. اما در مقابل دولت موقت هیچ توجهی به این اعتراضها نشان نمیداد و در پی بهبود روابط با ایالات متحده بود و در موضعگیریهای رسمی و غیر رسمی بیشترین واهمه خود را از شوروی ابراز میداشت.
حرکتهای سازش کارانه دولت موقت تا به آنجا پیشرفت که بدون اطلاع امام در روز 11 آبان 58 در جشن انقلاب الجزایر، مهدی بازرگان با برژینسکی، مشاور امنیت ملی کاخ سفید دیدار کرد و به مدت یک ساعت و نیم با او به مذاکره نشست.
برژینسکی مشاور امنیت ملی دولت کارتر برخلاف سایروس ونس، وزیر خارجه که در برخورد با جمهوری اسلامی قائل به راهبردهای دیپلماتیک و گفتگو و مذاکره سیاسی بود، از طرفداران جدی سرکوب و مداخله نظامی انقلاب و یکی از طراحان اصلی کودتای 21 بهمن 57 برای پیشگیری از انقلاب بود.
او برای پذیرش شاه در آمریکا تلاش فراوانی به عمل آورد، اما اعضای دولت موقت دوستانه به پیشواز برژینسکی رفتند و با او به گپ زدن مشغول شدند جالب این که این ملاقات به گفته برژینسکی نه به تقاضای او بلکه به درخواست بازرگان، نخست وزیر ایران صورت گرفت.
محمدرضا پهلوی که پس از فرار از ایران در کشورهای مختلفی آواره شده بود، و ملت ایران خواستار بازگشت و محاکمه وی بودند با مساعدت مقامات آمریکایی به یکباره سر از آن کشور درآورد. در حقیقت دولت آمریکا و مسئولین آن به خاطر بذل و بخششهای شاه خود را مدیون او میدانستند. هزینههای زیادی از سوی شاه به برخی جناحهای سیاسی آمریکا برای مبارزات انتخاباتی پرداخت میشد و بعضی از مسئولین دولتی آمریکا پورسانتهای گزافی از محل قراردادهای تسلیحاتی ایران با شرکتهای آمریکایی دریافت میکردند. از سوی دیگر رژیم آمریکا از آن بیم داشت که عدم پذیرش شاه موجب هراس و نگرانی حکام وابستهاش در منطقه شود به همین دلیل شاه به بهانه معالجه در آمریکا رحل اقامت افکند.
پذیرش شاه از سوی آمریکا خشم ملت و امام را صد چندان کرد. امام که از دولت موقت قطع امید کرده بود، در 9 آبان 58 طی سخنانی فرمودند:
«ای جوانهایی که در مقابل توپ و تانک رفتید ای خواهرهایی که جوانان خود را از دست دادهاید... حفظ کنید خودتان را، نهضت خودتان را حفظ کنید ننشینید دیگران برای شما کار کنند، اینها برای شما کاری نمیکنند.»
همچنین حضرت امام طی پیامی در 12 آبان 58 در اعتراض به پذیرش شاه از سوی رژیم آمریکا اعلام کردند:
«دانشگاهیان، دانشآموزان و طلاب علوم دینی با قدرت تمام مبارزه خود را علیه آمریکا گسترش دهند.»
بدنبال اعلام این مواضع از سوی حضرت امام نمایندگان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام چهار دانشگاه امیرکبیر، تهران، شهید بهشتی و صنعتی شریف با تشکیل جلسهای به برنامه ریزی برای تصرف سفارت آمریکا پرداختند.
یکشنبه 13 آبان 58 (4 نوامبر 1979) در تاریخ انقلاب، روزی بزرگ و فراموش نشدنی است. روزنامه اطلاعات مورخ 14 ابان 58 در صفحه دوم خود، شرح وقایع آن روز را اینگونه گزارش میکند:
«ساعت 30و 10دقیقه صبح گروهی (حدود 400 نفر) از دانشجویان (که از یک چهار راه قبل از سفارت آمریکا شروع به حرکت کرده بودند) که در حال شعاردادن در خیابان آیت الله طالقانی به سوی دانشگاه (تهران) در حرکت بودند هنگامی که جلوی در اصلی سفارت آمریکا رسیدند، مسیر خود را تغییر دادند و پس از گشودن زنجیرهای این در به داخل سفارت رفتند. در همان زمان گروهی از دانشجویان نیز از دیوار خود را به داخل سفارت رساندند و پیشروی به سوی ساختمانهای داخلی سفارت را آغاز کردند. از همان لحظههای اول تصرف سفارت آمریکا، گروههای مختلف مردم در مقابل در سفارت اجتماع کردند و به دادن شعارهای ضد آمریکایی میپرداختند دانشجویان در سه بیانیهای که تا ساعت 18 (همان روز) از طریق بلندگو پخش کردند، اعلام کردند که ساختمان اصلی سفارت تا ساعت 15 به تصرف کامل درآمد... دانشجویان اعلام کردند که هر چند تصرف ساختمان با مقاومت سه ساعته و همراه با پرتاب گاز اشک آور از جانب تفنگداران آمریکایی بود، هیچ گونه آسیبی به طرفین وارد نیامد.
از ساعت 16 (همان روز) آزاد کردن گروهی از ایرانیانی که به عنوان ارباب رجوع یا کارمند در داخل سفارت بودند آغاز شد و آمریکاییان را با چشم بسته به محل دیگری منتقل شدند.»
پیش از آنکه دانشجویان اصلی سفارت برسند، دیپلماتهای آمریکایی، مقداری از اسناد را در دستگاههای مخصوص خرد کن ریختند و از بین بردند و مقدار زیادی از اسناد را نیز سوزاندند و به خصوص نوارهای میکروفیلم و حافظههای کامپیوتری را نابود کردند.

در جریان اشغال سفارت آمریکا،72 آمریکایی به عنوان گروگان بدست دانشجویان افتادند. سه تن از دیپلماتهای آمریکایی آن روز برای مذاکره با وزیر خارجه به وزارت امور خارجه رفته بودند. پس از اشغال سفارت تا شب به امید حل شدن موضوع همان جا ماندند ولی بعد از آن در وزارت خارجه به صورت تحت نظر در اختیار دانشجویان قرار گرفتند.
پس از تسخیر سفارت، دانشجویان که خود را دانشجویان مسلمان پیرو خط امام مینامیدند، با صدرو بیانیههایی به تشریح علل، انگیزهها و چگونگی انجام این اقدام انقلابی پرداختند. در یکی از اولین بیانیهها آمده است:
«ما دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریکای جنایتکار به منظور اعتراض به دسیسههای امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به تصرف درآوردیم تا اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانیم.»
عنوان دانشجویان مسلمان پیروخط امام، از یک سو بیانگر تبلور خشم انقلابی امام و ملت مسلمان ایران از آمریکا بود و از سوی دیگر هر گونه شائبه وابستگی دانشجویان به گروهها و دستجات سیاسی متعدد را منتفی میساخت و امکان بهره برداری از آن را به نفع جریانهای مختلف، محدود میساخت.
برای این اقدام انگیزههای متفاوتی ذکر میگردد: اعتراض نسبت به پذیرش شاه از سوی دولت آمریکا، اعتراض به عملکرد دولت موقت، که کم کم به سمتی گرایش پیدا میکرد که دوباره دست آمریکا را در ایران باز کند، شناسایی جاسوسان آمریکایی و عوامل داخلی آنها، پایان دادن به توطئه گری و سلطه جوییهای آمریکاییان در ایران، نشان دادن ضربه شستی به ایالات متحده به تلافی طراحی و اجرای کودتای 28 مرداد 32، اعتراض به آمریکا به علت ایجاد فشار تبلیغاتی موسوم و انحصاری و کمک و حمایت از افراد ضد انقلاب و فراری علیه انقلاب اسلامی.
گرچه خواستههای دانشجویان از ابتدا تازمانی که این موضوع به حل و فصل انجامید، تغییرات زیادی را نشان میدهد؛ اما اصلیترین خواسته آنها که رسما و با صراحت تمام همواره ثابت ماند، عبارت بود از «عدم دخالت ایالات متحده در امور داخلی ایران» .
درخواستهای دیگر از قبیل تحویل شاه مخلوع و همسرش فرح برای محاکمه در ایران، تحویل اموال خاندان سلطنتی و دیگر فراریان از ایران به دولت ایران، رفع تحریمهای اقتصادی و مالی و آزاد کردن اموال و داراییهای ایران در آمریکا و شعب بانکهای آمریکایی از جمله خواسته هایی بودند که بعدها با به درازا کشیدن موضوع و اتفاق دیگر که در واکنشهای متعدد و متفاوت آمریکاییان خلاصه میشود، اضافه شدند.
این حادثه پیامدها و بازتابهای بسیاری بر جای گذاشت. حرکت انقلابی دانشجویان مسلمان قبل از هر چیز دیگر، هیئت حاکمه آمریکا را به شدت گیج کرد. آمریکا که به لطف لیبرالهای حاکم در دولت موقت توانسته بود موقعیت از دست رفته خود در ایران را به تدریج باز یابد، با این ضربه سهمگین به شدت برآشفته گردید.
کارتر در کتاب خاطرات خود میگوید:
«4 نوامبر 1979 (13 آبان 58) تاریخی است که من آن را هرگز فراموش نخواهم کرد... ما شدیداً نگران بودیم» وی میافزاید: «در روزهای نخست تصور میکردم گروگانها به زودی آزاد خواهند شد، اما پس از آنکه بازرگان، نخست وزیر دولت موقت در کوششهای اولیه خود برای آزادی گروگانها با شکست مواجه شد، نگرانی ها افزایش یافت.»
در بین حاکمان دولت آمریکا نیز